تبليغاتX
کافه اندیشه - حریم
 
تاملاتی غیرحرفه ای و غیر استاندارد!
 

 

 

...وقتی «حریم» را قورت می دهیم و «حیا» را تف می کنیم!*

 

نقدی بر پخش سریال مبتذل «ساعت شنی» از شبکه ۱ سیما

 

 

 

«حریم صافی شبکه ی اتباطات است؛... حریم شهوات را مبدل به عواطف و خواستها را به تمنا تبدیل می کند... حیا احساسی آمیخته با راز است؛ حیا می پوشاند و می گشاید، از نمایش می پرهیزد...

 

زنی که چادر به تن دارد و خرامان راه می رود ضمن اینکه خود را می پوشاند، به حرکاتش دوچندان جذبه می دهد... اکنون مرزها و جداییها در روابط انسانها به صورت قرارهای تعبدی جلوه کردند و اگر میان افراد صمیمیتی بود مبدّل به آمیزشی شد که نه مرزی می شناسد و نه حریمی.»

 

این حرفها موعظه ی یک روحانی یا وصیت نامه ی یک شهید نیست؛ قسمتی از کتاب «آسیا در برابر غرب» اثر روشنفکر سکولار معاصر – داریوش شایگان – است که خوش انصافی کرده و بخاطر تعلق خاطرش به مآثر فرهنگی ایران اسلامی، از آشوب فرهنگی ایران آفت زده، ناله سر داده است.

 

بسیاری دیگر هم چنین اند. متدینین سوز و اسف شان مضاعف است... لا دین لمن لا حیاء له... چه شده که زنان و دختران برای عریانی مسابقه می دهند و خانواده ها تنها چیزی که نمی شناسند «حریم» است و «حیا» و زبان محمل ظهور حیرانی و بی تعلقی شده و ... از دین چه مانده است. غرض درد دل نیست...

 

در صداوسیما چه می گذرد؟! گاهی از شنیدن برخی دیالوگها شرمنده می شوم. ظاهراً رسالت صداوسیما تخریب بنیاد دین و ازبین بردن خانواده هاست. به یاد ندارم که در چند وقت اخیر حتی در یک سریال، یک خانواده ی نرمال(و نه حتی مطلوب) دیده باشم. همه چیز طوری طراحی شده تا حیا و حریم را مضمحل کند و افراد لخت و عریان به محاکمه افکار و وجود همدیگر بکشاند.

 

نمونه هایش را حتماً بسیار دیده اید. ولی این نمونه ی اخیر جالب توجه است. سریال جدیدی با نام «ساعت شنی» در شبکه یک (شبکه ملّی!) پخش شد که در آن شهوت پرستی مردان تهرانی، نگاههای دریده به زنان، بی حیایی زنان، بی حرمتی همسایگان، بی مسوولیتی مردم و ... به شکل عریان و مکشوفی به نمایش درآمده است:

«قانون اول: همه ی مردها مثل هم اند

قانون دوم: به هیچ مردی اعتماد نکن

قانون سوم...»

اینها دیالوگ زنی است که پس از آنکه با نگاههای حریص و دعوت شهوانی دوست شوهرش مواجه شد، برای یک دختر جوان بازگو می کند و البته شخصاً چنین مطالبی را بارها از زبان بسیاری در سریالهای ایرانی شنیده ام.

 

...زن برای فرار از باران بالاخره سوار یک ماشین مدل بالا می شود تا به تعبیر شوهر سابقش "مردی را تیغ بزند"... در خانه مرد صاحب خانه با نگاههای دریده منتظر اوست... فردا دم در دادگاه مردی خود را جلوی دخترک می اندازد و با خنده ای شهوانی با او حرف می زند... راننده تاکسی با خنده های شیطنت آمیز از مجرد یا متاهل بودنش می پرسد... حتی دوست شوهر سابقش با دادن هدیه و نگاه دریده ای بدرقه اش می کند...

اینها بخشی از این سریال بود.

                       

              

 

شاید برخی استدلال کنند که اینها بازنمایی بخشی از واقعیتهای جامعه است، یا اینکه در کنارش نمونه های مثبت هم به نمایش در می آید؛ صرف نظر از اینکه اینها واقعیت است و یا چقدر واقعیتهای منتشر و قابل اعتنایی هستند می پرسم که آیا هر واقعیتی را باید نمایش داد؟ آیا به تصویر کشیدن چنین مسائلی آنهم در یک شبکه سراسری با طیفهای متنوع مخاطب هیچ تعارضی با بنیادهای فرهنگی و خاطره های ذهنی مردمان دیندار ما ندارد؟ ندانستن این موضوعات آسیبش بیشتر است یا به مخاطره انداختن مفهوم «حیا»؟ آیا همه جای ایران با همان واقعیتهای تهران مواجهند؟

 

البته این سریال قطعا در مجاب کردن مخاطبان بویژه غیرایرانیان به اینکه تهران شهر بسیار خطرناکی برای زنان و دختران است موفق خواهد بود چراکه در این سریال تقریبا هیچ مردی از کنار هیچ زنی بدون نگاههای شهوت آمیز نمی گذرد.

 

تردیدی ندارم که بسیاری از مخاطبین هنگام دیدن این سریال به همراه خانواده شرمنده شده اند و ترجیح داده اند ادامه ی آنرا نبینند. ...الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فی الذین امنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا و الآخرة... عریان کردن گناه و به تصویر کشیدن فواحش یکی از موثرترین راههای از بین بردن قبح گناهان است. جامعه بتدریج در مقابل چنین مسائلی برخردی عادی خواهد داشت چرا که رسانه ی ملی(!) پروسه ی عادی سازی و آشناسازی را به انجام رسانده است.

 

همانطور که حدس می زدم در ابتدای تیتراژ پایان سریال نام آشنایی می درخشید: با تشکر از «مهدی فرجی» تکنوکراتی که پس از ساختن چنین سریالهایی در گروه فیلم و سریال شبکه ۱ سیما در حال حاضر با حکم ضرغامی به ریاست شبکه دوم سیما منصوب شده است. البته این نام به سرعت از قسمت دوم سریال از تیتراژ حذف شد!!!

 

 به عناصر و رفتارهای همجنسگرایانه که بین دو هنرپیشه زن این سریال(نسرین مغانلو و مهراوه شریفی نیا) در یک خانه ی خالی درمی گیرد هم توجه کنید!!!

 

       با تشکر از وحید یامین پور*

  نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 21:39  توسط فرزین کیانی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM