تبليغاتX
کافه اندیشه
 
تاملاتی غیرحرفه ای و غیر استاندارد!
 

 

 

...واگذار می شویم!

 

به علت اشتغالات زیاد شش دانگ این کافه با تمام لوازم اعم از میز و صندلی - قهوه ساز و چایی ساز - چماق و چفیه - رادیو ضبط و انواع نوارهای حاج منصور و سعید حداد و مشتی کتاب های روشنفکری جوییده شده به اضافه ی آبونمان چندتا روزنامه ی هوچی گر واگذار می شود.

از طریق کامنت نسبت به خرید اقدام فرمایید.

 

شرایط عمومی و خصوصی و ویژه:

۱- دارا بودن مدرک بی ارزش کارشناسی ارشد به بالا برای اسکات خصم(خفه کردن دشمنان)

۲- عقب ماندگی آرمانی به مدت حداقل ۱۹ سال(تا قبل از  آغاز دوران طلایی سازندگی)

۳- تهور و صراحت و اندکی بلاهت برای بی توجهی به تهدید آقایان و احیاناً اخراج

۴- دغدغه به میزان اصلاح کل عالم و آدم باگرایشهای فاشیستی

 ۵- ترجیحاً مرد و با حداکثر ۲۹ سال سن

 

 

 و آخر دعوانا ان الحمد لله ربّ العالمین    

  نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 18:5  توسط فرزین کیانی  | 

 

 

وهن ظواهر اسلامی خطرناکتر از بدحجابی

 

 

تاکنون اعتراضات زیادی راجع به نحوه پوشش اسلامی بازیگران زن فیلمها و سریالهای ایرانی ابراز شده است. اخیراً هم درباره عدم رعایت پوشش کامل و آرایش غلیظ بازیگران زن سریال «مدار صفر درجه» حرفهایی گفته شده است؛ آنچه  در این مطلب می خواهم بگویم آنروی سکه نحوه پوشش است.، آنهم وهن ظواهر اسلامی در برخی سریالها و فیلمهاست. سوال پیشینی من این است که برای چه کسانی در فیلمها و سریالهای ایرانی از ظواهر اسلامی مانند محاسن برای مردان و چادر برای زنان استفاده می شود و این ظواهر همراه چه مفاهیمی به مخاطب منتقل می شود؟

 

متاسفانه بارها دیده ام که از محاسن برای پرسوناژهای منفی مانند معتادین، بیماران و افراد متعلق به طبقات پایین فرهنگی و اجتماعی و فاقد تحصیلات آکادمیک استفاده می شود؛ چادر هم به همین ترتیب نشان آشفتگی، فقر و ... و در مقابل تمامی زنان تحصیلکرده و به اصطلاح خوشبخت همگی با لباسهای مد روز و عمدتاًبدون چادر به نمایش در می آیند(که البته آثار این شخصیت پردازی را هم داریم می بینیم). پیام بینامتی این تصاویر کاملاً روشن است. با تکرار این صحنه ها تماشاگر براساس تداعی، ظواهر اسلامی را تماماً با مفاهیمی منفی و با احساسی منزجر کننده دریافت می کند، اتفاقی که بسیار خطرناکتر از اصل بدحجابی است.

 

آخرین نمونه ای که دیدم، فیلم سینمایی عصر روز جمعه شبکه اول سیما به اسم «گزارش یک اعدام» محصول سیما فیلم بود.در این فیلم در یک سکانس حساس، دوربین با تاکید بر نمایش وضعیت ظاهری بازیگر زن این مجموعه (بهنوش طباطبایی) همراه با نشان دادن چادر و دمپایی(!) او بر آشفتگی و در ماندگی اش تاکید می کند، او در آغوش دوست شیک پوش و متمولش قرار می گیرد و از او درخواست کمک می کند؛ دقیقاً در سکانس بعد، دوربین با همان حساسیت و تاکید بر وضعیت ظاهری، از نوک پا تا سر او را در نمایی بستهclose)) به نمایش می گذارد، او در این سکانس با لباسهایی کاملاً رنگی با دامن کوتاه و چهره ای با آرایش کامل و البته کاملاً شاد و خندان به تصویر کشیده می شود که با تحسین ظاهرش از طرف دیگران مواجه می شود.

 

نمی توان از پیام فوق العاده منفی این سکانس که فراتر از نحوه مونتاژ تصاویر و  به صورت بینامتنی از طریق دکوپاژ و طراحی پرسوناژهای مثبت و منفی فیلم به بیننده منتقل می شود، چشم پوشی کرد. در رادیو نیز به شکل دیگری این مساله رخ می دهد. در بسیاری از برنامه های رادیو بخصوص رادیو جوان، مجموع جنس صدا و لحن گویندگان زن خودبخود فضایی غیر دینی و گاه عمیقاً ضددینی را رقم می زند. در رادیو همه چیز کلام نیست بلکه ورای کلام (فراکلام) این کانتکس برنامه متشکل از کلام، لحن و نوع فراز و فرود صداست که معانی جانبی را تولید می کند. مساله ای که مدیران ارشد رادیو بالعکس در وخیمتر کردن آن عمد دارند و به برای آن ارزش هم قائلند(!)

 

این اتفاق بسیار خطرناکتر از اصل بدحجابی است چراکه پوشش بد شاید رواج الگوهای نامناسب فرهنگی تلقی شود ولی تخریب الگوها و ظواهر اصیل اسلامی کلیت فرهنگ را در قبال هجمه ها خلع سلاح می کند؛ به این ترتیب شما نه اجازه ی نفی الگوهای منفی را خواهید داشت و نه چیزی برای عرضه برایتان باقی مانده است.

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 21:49  توسط فرزین کیانی  | 

 

 

سپهر قدسی زندگی با «تقویم شیعی»

 

به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان

 

(اصل این مطلب را در سایت رجانیوز منتشر نموده ام)

 

 

    «بحران هویت» با نگاه سکولار به عالم رابطه ی تنگاتنگی دارد؛ بحران هویت در معنای دقیق خود ناشی از فراموشی نسبت حقیقی بشر با مبداء خود است. انسانی که در بطن عالم خویش نشانی از هویت حقیقی خود نمی یابد، از ترس و واهمه ی «پرتاب شدگی» در یک جهان ناآشنا، به انواع و اقسام سرگرمی ها پناه می برد تا برای لحظاتی هم که شده به آرامش ناشی از فراموشی دست یابد، دقیقاً مانند انگیزه ی پناه بردن به الکل یا مواد مخدر.

 

    در زندگی جدید بشر مدرن به ندرت می توان سراغی از مفاهیم قدسی گرفت. این ماجرا مخصوص عالم غرب فقط نیست، بلکه سالهاست که تمام بشریت در این سرنوشت با غرب همراه و هم زبان شده اند؛ ولی در این میان در برخی جوامع هنوز می توان با تکیه بر مآثر قومی و دینی راهی برای کم کردن اثر قداست زدایی از زندگی یافت. ایران بی تردید در این میان از امکان بیشتری برخوردار است.

 

    تقویم شیعی ویژگی های منحصر به فردی دارد. سراسر سال مشحون از روزهایی است که به طریقی با ولادت، وفات یا شهادت یکی از معصومین یا بزرگان دین و یا اتفاق مذهبی دیگری نسبتی دارد. این موضوع برای دینداران، در روزگاری که زمین و زمان به «خود فریبی» کمر بسته اند، نعمت بزرگی به حساب می آید.

 

    از اقتضائات چنین تقویمی، شادی و حزن دائم و البته برنامه ریزی شده است. برای هر ایرانی معتقدی روزهای بسیاری از سال وجود دارد که به او مفاهیمی مقدس مرتبط با زندگی را یادآوری می کند. این مفاهیم که بطور مستقیم با احساسات او گره می خورد، فرصت یکنواختی و غفلت را از او می گیرد و او را بار دیگر با آسمان مرتبط می کند. ماه محرم و ماه رمضان اوج این ماجراست.

 

      در این میان نمی توان از فراوانی مناسبتهای حزن انگیز در این تقویم به سادگی عبور کرد. در عین حالیکه بسیاری از روزهای سال، ما را به حزن دعوت می کند ولی باید متوجه بود که این حزن به معنای غمناکی و افسردگی نیست؛ حزن عرفانی شیعه علاوه براینکه عمیقاً بوجودآورنده ی بهجت و انبساط خاطر است، نشان دهنده ی تذکر دائمی انسان به ماهیت فانی این عالم و شکوه ی  او از فراق منزل اصلی خویش است:

بشنو از نی چون حکایت می کند                  از جداییها شــــکایت می کند

کــز نـیستان تا مرا بـــــبریده اند                  از نفیرم مرد و زن نالیده اند

 

    تاکید بر این مساله به این خاطر بود که چند سالی است برخی تحت تاثیر مناسک مذهبی دیگر کشورهای مسلمان، از رنگ آمیزی حزن انگیز فرهنگ شیعی به عنوان یک نقص یاد می کنند. این درحالست که با نگاهی «کل انگارانه» به فرهنگ ایرانی، هماهنگی آرامش بخش و شادی آفرین این عناصر فرهنگی و تجلی آن در معماری، ادبیات، موسیقی و بطور کلی هنر خود را می نمایاند.

 

       

               *********************************************

تتمه:

 

۱-متاسفانه به علت اشتغالات زیاد بخصوص تحصیل و تدریس امکان «بروز شدگی» مداوم نخواهم داشت. لذا از تمام دوستانی که علاقه مندند با لطف خود در اعتلای(!) این وبلاگ کمکم کنند تقاضا دارم مطالب خود را برای درج در کافه اندیشه از طریق ایمیل برای من بفرستند.

 

۲-مدتی است به عنوان مشاور مدیر شبکه سه سیما و گروه فرهنگ و معارف این شبکه اشتغالاتی داریم چنانچه نسبت به برنامه یا هر موضوع دیگری در رابطه با شبکه سه انتقاد یا پیشنهاد یا حتی ... داشتید از طریق کامنت یا نظر خصوصی به بنده منتقل کنید.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 0:48  توسط فرزین کیانی  | 

 

برای دوستان احمدی نژادی ام:

 

 انگار سر «عدالت» باز هم بی کلاه می ماند

 

 شاید سرمنشاء ظهور نشانه های عدالت خواهی در قالب یک گفتمان مستقل، پیام حضرت آقا در تاریخ 6/8/1381 بود:

«امروز سرآغاز فهرست بلند مسائل كشور , مسئله عدالت است...مسابقه رفاه میان مسوولان، بی اعتنایی به شکاف طبقاتی در ذهن و عمل برنامه ریزان، ثروت های سربرآورده در دستانی كه تا چندی پیش تهی بودند , هزینه كردن اموال عمومی و اقدامهای بدون اولویت ...امروز این مهمترین و مطرح ترین مسئله ی كشور ماست و نسل جوان دانشجوی متعهد و مومن نمی تواند نسبت به آن بی تفاوت بماند.»

    آنچه در این پیام جالب توجه است مطالبه مقام معظم رهبری از جوانان دانشجوست برای دامن زدن به حسایتهای عدالتخواهانه مردم والبته پیام ضمنی آن را نیز می توان ناامیدی از مسوولان نظام برای تحقق آن دانست. به هرتقدیر جنبشهای دانشجویی کم و بیش زمینه های مطالبه عدالت و به چالش کشاندن اشرافیت دولتمردان را فراهم کردند، اتفاقی که پس از 3 سال به تسلط کامل گفتمان عدالت طلبی و پیروزی محمود احمدی نژاد انجامید. ولی صرف نظر از فضای سیاسی روزهای پس سوم تیر، دیگر کمتر از تشعشعات و آثار فرهنگی این گفتمان اثری دیده شد. سخن برسر به چالش کشیدن دولت نهم در پیگیری شعار عدالت طلبی نیست که شاید آنچه در این نوشته می آید خود شکوه ی احمدی نژاد باشد از بی توجهی و بی تفاوتی دیگران نسبت به این ماجرا؛ چه اینکه خود او چندی پیش در دیدار با خبرنگاران از عدم توجه برخی رسانه ها مثل خبرگزاری ایسنا در فربه کردن گفتمان عدالت طلبی گله مند بود.

 

    تصور ما این بود که روزبه روز به حساسیت عمومی مردم نسبت به مطالبه عدالت و تحقق آن افزوده خواهد شد ولی در واقع امر خیلی زود موضوعات همیشگی تیتر اول شدند و سر «عدالت» باز هم بی کلاه ماند. از روزنامه ها و رسانه های معلوم الحال که انتظاری نداشتیم ولی متاسفانه شخصیتها و رسانه های اصولگرا هم با بازی در میدان تکنوکراتها و تالی فاسدهای دوم خردادیشان از کشاندن عدالت طلبی به سفره های فکری عموم مردم غافل شدند.

 

   احمدی نژاد و دولت او تنها یک گام در فرصت سازی برای طرح این گفتمان بحساب می آید و نه بیشتر. به نظر می رسد آنانکه داعیه استقرار آنرا دارند و به آن به عنوان یکی از سه هدف اصلی انقلاب می نگرند، باید در این رابطه 2 مساله را در نظر داشته باشند:

 

اول اینکه بیش ازآنکه(یا لااقل به همان میزان که) به زبان درازی ها و دست اندازهای سیاسی باید توجه کنیم، به هدف اصلی این گفتمان یعنی بسط و نهادینه کردن «عدالت طلبی و تحوّل خواهی» و حذف بیماریهای مزمن سستی، اشرافیت، باندبازی، فراموشی آرمانهای اصیل و... نیز حتماً بیاندیشیم و البته بپردازیم.

ثانیاً اینکه هرچند وجود احمدی نژاد برای بالندگی این گفتمان سرمایه ی بزرگی است ولی باید پیش از نامحرمان "مریض دل" و البته مدعی، نقد درون گفتمانی را آغاز کنیم.

 

    دوستان وبلاگی خود را دعوت می کنم علاوه بر به چالش کشیدن مسببان گردن کلفت بی عدالتی، مطالبه شعارها از دولت نهم را نیز بیاغازند. هرچند معتقدم دولت کریمه ی نهم سهم بزرگی در احیای آرمانهای انقلاب بویژه موضوع مورد بحث داشته است ولی گره زدن آبروی گفتمان عدالت طلبی با عملکرد این دولت یک اشتباه استراتژیک است. بیش از احمدی نژاد بهتر است به عدالت فکر کنیم. اگر عدالت طلبی نهادینه شود همیشه یک احمدی نژاد برای تحقق آن از سوی مردم برگزیده خواهد شد.

                     

                           «انّ الله لا یغیّر ما بقومٍ حتّی یغیّروا ما بانفسهم»

  نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 22:57  توسط فرزین کیانی  | 

 

 

آیا شما مبارز و متفکر بار آمده اید؟

 

(مرگ آگاهی در صدا وسیما)

 

 

فیلمهای روز اروپا و امریکا، پخش مستقیم فوتبالهای لیگهای پرطرفدار اروپا، طنزهای مفرح نود قسمتی، درامهای جذاب، مسابقه های پرتحرک، برنامه های ترکیبی شیک و بارنگ و لعاب، حتی بخشهای خبری جوان پسند، مجریها، شومن ها و گزارشگران کم نظیر، پخش میزان قابل توجهی ترانه و موسیقی، و... . بی تردید امروز این رسانه ملی است که تیتر مجلات زرد را تعیین می کند، این تلویزیون است که موضوع بحث گفتگوهای شبانه را ارائه می دهد، این ما هستیم که به مردم می گوییم الان باید به چه بیاندیشید حتی بسیاری مجاب شده اند که خیلی هم نیازی به ماهواره نیست. آن دخترک فرانسوی، نظیر شنبه، عادل فردوسی پور، فرزاد حسنی، یانگوم، رادیو جوان،  بهنوش بختیاری، پرستاران... ما در سرگرم کردن مردم موفق بوده ایم، شک نکنید.

 

در این هم تردید نکنید که سیاست سرگرم کردن مردم خصوصا ایجاد فضاهای شاد و مفرح، استدلالهایی خوب و منطقی دارد که شما را مجاب خواهد کرد.

 

لطفا به من کمک کنید و بگویید چگونه باید در رسانه ای مانند تلویزیون به مردم نهج البلاغه بیاموزم. تم اصلی نهج البلاغه مولا متقیان «مرگ آگاهی» و ترک دنیاست. مرگ آگاهی یعنی آن که انسان همواره نسبت به این معنا که مرگی محتوم را در پیش رو دارد آگاه باشد و با این آگاهی زیست کند و هرگز از آن غفلت نیابد.* این جمله علی "علیه السلام"  مصداق این تفکر است: «نفسهای انسان گامهایی است که بسوی مرگ برمی دارد.» مرگ آگاهی مفهوم محوری اگزیستانسیالیسم هم هست.** شناخت خود در میان اینهمه غفلت و شلوغی، مستلزم قرار گرفتن در موقعیتهای مرزی است و مرگ آگاهی مهمترین این فرصتهاست.*** حال شما بگویید آیا تاکنون چنین مفهومی را از رسانه دریافت کرده اید؟

 

رسانه ذاتا برای سرگرم کردن و غفلت زایی است. انسان فرومانده در بی هویتی دنیای امروز باید از ترس تنهایی خود فرار کند و رسانه این فرصت را برای او مهیا می کند. رسانه ما نیز در چند سال اخیر با تمام قوا به این سمت در حال حرکت بوده است. امروز محور همه ی فعالیتهای رسانه جذب مخاطب است و این یعنی تن دادن به خواست او برای تولید غفلت. با این مقدمه :

 

آیا از دین گفتن در ساختاری غفلت زا خود نقض غرض نیست، و آیا اساسا رسانه ما دین را برمی تابد؟

 

به هرتقدیر با این مبانی و البته راهی که رسانه ما در سالهای پس از انقلاب پیموده است و نتایجی که تاکنون بدست آورده است، به من حق بدهید که دچار یأس فلسفی بشوم. اگر اشارات امام راحل بر امکان تحقق یک رسانه دینی نبود هیچ امیدی برایمان باقی نمی ماند.

 

«رادیو و تلویزیون...یک دانشگاه عمومی است...باید این دستگاه دستگاهی باشد که بعد از چند سال تمام قشر ملت را روشن کند، تمام را مبارز بار بیاورد، تمام را متفکر بار بیاورد...از غربزدگی بیرون کند، استقلال به مردم بدهد.» (صحیفه نور- ج5- ص203)

 

چند روز پیش شنیدم که یکی از مدیران رادیو در یک برنامه زنده در دفاع از عملکرد رادیو می گفت:«ما در رسانه فقط مصرف کننده ایم و نباید انتظار داشته باشید تولید فرهنگی داشته باشیم!» مقایسه این نگاه و تفکر امام(ره) به عهده خودتان.

با پاسخ به سوال مهمی که طرح شد لطفا بنده را از گرفتاری در یک یاس فلسفی نجات دهید!!!

 

 

*شهید سید مرتضی آوینی

** در آثار کسانی چون کی یر کگور . هایدگر. گابریل مارسل. داستایوفسکی و... می توانید این معنا را دریابید.

 ***در حدیث هست که: فی تقلب الاحوال تعرف جواهر الرجال

 

 

 

  نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 13:52  توسط فرزین کیانی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM