تبليغاتX
کافه اندیشه
 
تاملاتی غیرحرفه ای و غیر استاندارد!
 

 

 

استاد سید احمد فردید ؛ شاگردان و دشمنانش

 

به مناسبت سیزدهمین سالگرد درگذشت او

 

   سید احمد فردید بی تردید یکی از اثرگذارترین متفکران ایرانی در صد سال اخیر بوده است. بسیاری از اندیشمندان مشهوری که در سی-چهل سال اخیر دررابطه با مساله غرب،شئون مدرنیته و هویت حرفی برای گفتن داشته اند متاثر از نگاه عمیق و نافذ او بوده اند. حلقه های بحثی که در سالهای دهه چهل و پنجاه شمسی با محوریت سید احمد فردید تشکیل می شده و کانون تولید و انتشار حکمت و فرهنگ بشمار می رفته، مشهور است. حتی کسانی مانند مرحوم جلال آل احمد، داریوش شایگان، سید حسین نصر و داریوش آشوری که بیش و کم فاصله های معرفتی با ایشان پیدا کرده اند هم از آن جلسات به عنوان محافلی اثرگذار و درس آموز یاد می کنند.

مرحوم دکتر سید احمد فردید فیلسوفی عجیب و منحصر بفرد بوده است. یکی از وجوه این برجستگی، تسلط همزمان او بر بیش از 8 زبان باستانی و زنده دنیا، علاوه بر تبحرش در فلسفه، عرفان و علوم دینی است. سخن گفتن از برخی وجوه اندیشه او(که به غایت علاقه مند به آنهایم) علاوه بر سختی بسیار، قطعا در این مقاله نمی گنجد. از آنجا که استاد تقریباً هیچ اثر مکتوبی از خود باقی نگذاشته اند راهی جز مراجعه به آثار شاگردان فاضلشان باقی نمی ماند. در این میان برخی از آنها مشهورترند:

 

1-     سید عباس معارف؛ که مانند استادش همزمان در چندین رشته مانند حقوق، فیزیک، موسیقی، شعر و البته فلسفه و عرفان متبحر و در تمامی زمینه های یادشده دارای آثار ارزشمندیست. استاد معارف، پنج سال پیش در سن 48 سالگی درگذشت. کتاب «حکمت انسی» اثر مرحوم معارف را می توان یکی از بهترین کتابها در بازخوانی افکار استاد فردید دانست.

 

2-     دکتر محمد مددپور؛ که شرکت در کلاسهای استاد فردید، او را از رشته بازرگانی به فلسفه کشاند. او دکترای فلسفه خود را از دانشگاه هایدلبرگ آلمان(همانجایی که استادش فلسفه خوانده بود) دریافت کرد. از دکتر مددپور آثار بسیار گرانبهایی در فلسفه و حکمت هنر، تاریخ فرهنگ و اندیشه معاصر بجای مانده است. کتاب«دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان» که یکی از آخرین آثار دکترمددپور است را می توان تقریر درسهای مرحوم فردید دانست. دکترمحمدمددپور، دو سال پیش در 50 سالگی درگذشتند.

 

 

 

3-      شهیدسیدمرتضی آوینی؛ که بطور محسوسی تحت تاثیر اندیشه های استاد فردید بوده اند و در مقالات فوق العاده ارزشمندشان در نقد شئون مختلف مدرنیته از سبک و نظرگاههای ایشان استفاده بسیار برده اند. کتابهای رستاخیز جان، فردایی دیگر، توسعه و مبانی تمدن غرب و حلزونهای خانه بدوش از دقیقترین و خواندنی ترین کتابهای سید شهیدان اهل قلم است. ید مرتضی آوینی در سن 46 سالگی در فکه به شهادت رسید.

 

4-     اما مشهورترین شاگرد سید احمد فردید که خود در حال حاضر بر قله حکمت، تفکر و فرهنگ ایران نشسته است، دکتر رضا داوری اردکانی است. شهید آوینی از ایشان به عنوان «حکیم گرانقدر معاصر» یاد می کند و هابرماس هنگام ترک ایران از او به عنوان تنها فیلسوف ایرانی نام می برد. دکتر رضا داوری هرچند بی تردید متاثر از اندیشه های استاد خویش است ولی در تفلسف استقلال تام دارد و کتابهای او نظیر بحران فلسفه، ما و راه دشوار تجدد، درباره غرب، فرهنگ خرد آزادی، درباره علم و ... از ارزشمندترین و عمیقترین کتابهای منتشر شده در چندین سال اخیر راجع به مباحث سنت و تجدد است. او بیش از 40 سال است که استاد فلسفه دانشگاه تهران است.

 

    هم مرحوم استاد فردید و هم تمامی شاگردانش سالهاست مورد کینه توزی، دشمنی و حتی هتاکیهای چهره های لیبرال و خصوصا پوزیتویستهای پوپری مانند عبدالکریم سروش هستند. حتی در دوران حاکمیت دولت خاتمی که به جولان دادن بسیاری از این افراد در دانشگاهها منجر شده بود، علناً و برنامه ریزی شده به تخریب  مرحوم استاد فردید و شاگردانش پرداخته شد. آنان با ژستهایی کاملا غیر علمی اساتیدی چون دکتر رضا داوری را به تئوریزع کردن خشونت و فاشیسم متهم می کردند. حتی مدتی پس از روی کار آمدن دکتر احمدی نژاد، شبکه ماهواره ای هما مصاحبه ای را از سروش پخش کرد که در آن دولت نهم را «خشونت برآمده از آستین سید احمد فردید، و تئوریهای محقق شده او» دانست!

 

   به هرحال در چند سال اخیر روزبروز به مشتاقان آشنایی با این فیلسوف گرانمایه افزوده می شود. علاوه متفکران یادشده بسیاری دیگر چون: دکتر محمد رجبی، دکتر پازوکی، دکتر ریخته گران، دکتر بنی اردلان، دکتر علیزاده ، دکتر جوزی و... که همگی از اساتید مطرح فلسفه در دانشگاههای تهران هستند، در محضر مرحوم دکترسیداحمدفردید درس آموخته اند.

 

 

***نگارنده تمامی کتابهای یادشده در این مقاله را مطالعه کرده و با ایمان به محتوای ارزشمند و الهام بخششان، برای مطالعه به دوستان پیشنهاد می کند.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 1:13  توسط فرزین کیانی  | 

 

 

 

 

 شبهه های مبارک!

 

 

ملاحظاتی در باب سخنان اخیر هاشمی رفسنجانی و اخبارسایت معلوم الحال بازتاب

 

   اینروزها از سوی کسانیکه خود را به عنوان یاران امام معرفی می کنند، سخنانی با هدف ایجاد شبهه در اصول آرمانی انقلاب اسلامی و دلسرد کردن فرزندان روح الله منتشر شده که بجای خود در جریان شناسی سیاسی معاصر بسیار رهگشاست.

 

   جالب است که برخی ساده لوحان به سراغ حرفهایی رفته اند که رد و ابطالش فقط نیاز به تصور دارد و نه هیچ تلاش دیگری. جریانهای شبهه افکن اینبار تعارض ذاتی و حل ناشدنی میان انقلاب اسلامی و استکبار را نشانه رفته اند. این اتفاق دقییقا زمانی رخ میدهد که حجة الاسلام هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه تهران(19/5/86) از ارتباط و مذاکره با امریکا در همه سطوح سخن می گویند. برخی درحالی از موافقت امام با حذف شعار مرگ با امریکا و مرگ بر شوروی حرف می زنند که ایشان تا لحظات پایانی عمرشان از این شعار به عنوان رکن آرمانی انقلاب نام می بردند. بطور مثال در بخشی از کلام ایشان در تاریخ 29/4/1367 به مناسبت سالگرد کشتار مکه می فرمایند:

 

«ما در صدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیسم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم، ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ نظامهایی را که براساس این سه پایه استوار گردیده اند نابود کنیم و نظام اسلام رسول الله -صلی الله علیه و آله و سلم- را در جهان استکبار ترویج نماییم و دیر یا زود ملتهای دربند شاهد آن خواهند بود ...از خدا می خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه ی مسلمین که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ امریکا و شوروی را به صدا درآوریم»

 (صحیفه نور؛ جلد 20؛ ص 232)

 

   جالب توجه اینکه این سخن  ۴ سال پس از تاریخی که حضرات سیاستمدار ادعا می کنند ایراد شده است، یعنی در زمانی که فشار جنگ و مسایل اقتصادی و سیاسی داخلی و همینطور معضلات بین المللی به مراتب نگران کننده تر از قبل بوده است.

 

    امام راحل(ره) نیز همانند اجداد معصومینشان در بکار بردن الفاظ دقت تام داشتند و کلمات و جملات را با توجه به معانی حقیقی و قرآنیشان استفاده می کردند. وقتی ایشان امریکا را "شیطان بزرگ" می نامند حتما به مفهوم قرآنی شیطان توجه دارند. شیطان هیچگاه توبه نخواهد کرد و به اغوای انسان قسم خورده است بنابراین امام در بکاربردن این مفهوم به مخاصمه همیشگی و ذاتی انقلاب اسلامی و امریکا نظر داشته اند. امام می دانستند که توبه بشر امروز از ذات اومانیستی و نفس پرستی اش امکان ندارد. و امپریالیسم تجلی ذات بشر مدرن غرب است.

 

   به هرتقدیر این اتفاقات در باطن خود بسیار مبارک است. به مرور انقلاب اسلامی ماهیت خالص خویش و وفاداران حقیقی اش را بازخواهد شناخت و انبوه جهتگیریها و سیاستهایی که ذیل نام امام و انقلاب در آن رسوب کرده اند، خود را افشا کرده و راه برای شناخت حقیقی مسیر خمینی کبیر آسانتر خواهد شد؛ با این ملاحظه که بتدریج ریزش کسانیکه نام و مرتبه ظاهریشان دلهره آور بوده است ممکن است برخی را نگران کند، ولی یقین دارم که اتفاقا ریزش چهره هایی که تقریبا همه چیز انقلاب را به نام خود مصادره کرده اند خود نعمتی بزرگ است.

 

آینده در دستان فرزندا ن جوان، آرمانگرا و روشن بین حضرت روح الله است.

 

  نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 15:9  توسط فرزین کیانی  | 

 

تکنوکراتهای اهل «ذکر»!

 

 

 

به هر تقدیر شکی نیست که اکنون در نظام ما، حزب الله رفته رفته به انزوای سیاسی کشیده می شود و کارها به دلباختگان تکنوکراسی واگذار می گردد. این نشانه ایست از همان سرنوشت محتومی که همه انقلابهای جهان را وا داشته است تا فرزندان خویش را ببلعد... فکر نمی کنم کسی در این معنا تردید داشته باشد که تکنوکراسی حافظ منافع ابرقدرتهاست. حاکمیت تکنوکراتها  خواه نا خواه نظامهای انقلابی را به جانبی متضاد با شعارهای اساسی انقلاب- آزادی و استقلال- می کشاند.

(سید مرتضی آوینی؛ مبانی توسعه و تمدن غرب؛ نشر ساقی؛ ص110)

 

 

 

مرد روشن بین عصر ما که مصداق حقیقی آیه «یکفر بالطاغوت و یومن بالله» بود و پس از شهادتش از نائب امام زمان"عجل الله تعالی فرجه الشریف" لقب سید شهیدان اهل قلم گرفت، شهید سید مرتضی آوینی، در سالهای پایانی دهه شصت و اوایل دهه هفتاد به دغدغه مندان آرمانهای انقلاب هشدار داد که همه چیز در معرض نابودی است. در آن سالها حاکمیت بی چون و چرای تکنوکراتهای مسلمان(!) بر تمامی شوون ایران اسلامی به تمامیت رسیده بود و سرمایه سالارانی که به اصالت تکنیک عقیده تام داشتند به بهانه حفظ کشور در میان طوفانهای اقتصادی، سیاستهایی را اتخاذ می کردند که فاصله های انکار ناشدنی با شعارهای انقلابی داشت و این گویی سرنوشت تمامی انقلابها بود چنانکه لیبی، کوبا، الجزایر و ... را هم درنوردیده بود.

 

تکنوکراتهای کشور ما همه نماز می خوانند، به  جمعه و جماعات مقیدند، قرآن می خوانند و اهل ذکر و تسبیح اند. تکنوکراتهای ما مسلمانند و جالبتر آنکه بعضی از آنها اهل معنویت و عرفان هم هستند. تعجبی ندارد که اینگونه باشند. دنیای مدرن حتی معنویت متناظر با تکنوکراسی را هم تولید کرده است. بالاخره مردان انقلابی دیروز و مدیران ارشد امروز باید با نوعی نوستالژی خوشمزه  با اعتقادات آرمانی خویش مرتبط باشند، هرچند که هیچ نسبت حقیقی و التزام درستی به آنها نداشته باشند.

 

در رسانه نیز تکنوکراتهای معنوی کم نیستند. کسانی که دنیا و آخرت را فقط از دریچه تئوریهای کلاسه شده غربی می بینند. مدیران ارشدی که برای جذب مخاطب و مشتری حاضرند آرمانها را به قیمت ارزانتری بفروشند؛ اینان کسانی هستند که مدیران فاسد را به بهانه اینکه بر اساس تئوری های مدیریتی در رده ی «شیران» هستند، نگاه می دارند و نیروهای آرمانگرا را تحقیر و مسخره می کنند. اینان کسانی هستند که فمینیستها براحتی از سر و کولشان بالا می روند ولی معتقدند «دختران چادری ژن هنری ندارند». کسانی که برای حفظ پرستیژ علمی(که برای خود دست و پا کرده اند) چشمانشان را بر کثافت کاریهای آشکار می بندند.

 

آقای دکتر «خ» از این دسته مدیران در رسانه است.

 

آقای دکتر «خ» نیز اهل ذکر و تسبیح اند، تئوریهای دکتر«خ» می گویند که می توان به هرکسی تهمت زد و او را بی رحمانه نقد کرد ولی نباید اجازه داد کسی کوچکترین نقدی از تو منتشر کند. برای شناختن حزب اللهی های دیروز و استحاله شده های امروز کافیست بدانید رادیو جوان (که بسیار مورد علاقه تکنوکراتهایی مانند گردانندگان سایت آفتاب نیوز است) توسط شاگردان این فرمانده فرهنگی اداره می شود.  تکنوکراسی در رسانه به شدت در حال توسعه است و تب جذب مخاطب براساس تئوریها و تکنیکهای جدید بالا گرفته است. ولی به این سوال بیاندیشد که با توجه به تجربیات ما در دوران حاکمیت سرمایه سالاران تکنوکرات، عاقبت جولان تکنوکراتها در رسانه چه خواهد شد؟

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 19:1  توسط فرزین کیانی  | 

                         

                          دختران چادری ژن هنری ندارند!

 

      

      در نشستی که رییس سازمان صدا و سیما در سال گذشه با جامعه شناسان داشت نکات بسیار مهمی عنوان شد. آقای دکتر گلچین استاد جامعه شناسی دانشگاههای تهران معتقد بود چنانچه صدا و سیما به عنوان فراگیرترین رانه در ایران موفق به تولید عناصر هویتی نشود و اینکار را را با نقص و اشتباه انجام دهد قطعا منجر به تولید هویتی مغایر و حتی معارض خواهد شد. به عبارت دیگر ایشان معتقد بود اگر نتواند هویت ناب «ما» را تولید کند به تولید هویت «دیگری» می انجامد و این شاید مهمترین تهدید رسانه ملی باشد.

 

     این معنا در زبان ما که بدنه عملیاتی این رسانه هستیم اینگونه خواهد بود که اگر توانایی ساخت و تولید برنامه های سالم و مئثر را ندارید اساسا بهتر است هیچ نسازید.

 

     آنچه ما را بیش از هر چیز نگران کرده است امکان «تبلیغ هنرمندانه» است. کسی تردید ندارد که تبلیغ، هدف اصلیرسانه ملی است و همچنین واضح است که تبلیغ باید از جاذبه های هنر ناب بهرمند باشد، ولی در عمل با این مشکل مواجه هستیم که تبلیغ هنرمندانه از دست چه کسانی برمی آید. آیا آنان که هنر را برای هنر می فهمند و می خواهند می توانند صرفا براساس بخشنامه ها و خواست مدیران، هنر را به استخدام تبلیغ دینی و انقلابی درآورند؟ اگر پاسخ منفی است آیا نیروهای متدین و انقلابی می توانند اهل هنر شده و بیان هنری جذابی برای تبلیغ بدست آورند؟

 

تا چندی پیش به همین دو موضوع فکر می کردم تا اینکه جمله عجیبی از یکی از مدیران ارشد فرهنگی شنیدم؛ آقای دکتر در پاسخ به اعتراضم نسبت به میدان دادن بیش از حد به برخی افراد که نه تعلقی به دین دارند و نه نظام و انقلاب گفتند:«ما ناچاریم با اینها کار کنیم، به اعتقاد من ژن هنری در زنان و دختران چادری وجود ندارد!». البته ایشان این جمله را با قطعیت نگفتند و پذیرفتند که استثنائا می توان در میان چادری ها هم هنرمند پیدا کرد!

 

حقیقتا نمی دانم در ادامه چه باید بگویم. فقط قسمتی از پیام امام (رحمه الله) را در سال 1363 خطاب به صدا و سیما نقل می کنم خودتان نسبت ایندو معنا را دریابید:

 

«...صدا و سیما در برنامه ها و نمایشنامه ها و انعکاس هنرها و انتخاب فیلمها و هنرهای آموزنده باید همت گمارند و  از گردانندگان و هنرمندان متعهد بخواهند تا در راه تربیت صحیح و تذهیب جامعه وضعیت تمام قشرها را در نظر گرفته و راه و روش زندگی شرافتمندانه و آزادمنشانه را با هنرها و نمایشنامه ها به ملت بیاموزند و از هنرهای بدآموز و مبتذل جلوگیری کنند.»

 

                                         (صحیفه نور - ج ۱۹ - ص ۱۱۰ -۲۲/۱۱/۱۳۶۳)

  نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 15:55  توسط فرزین کیانی  | 

 

آرمانگرایی معطوف به عمل

 

بهانه ای برای بازگشت

 

دوست عزیزم مجید چندی پیش در مقاله "باید پایان دوران پدرخواندگی را جشن گرفت"  به نکته ی دقیقی اشاره کرد. بسیاری از اصولگرایان خسته که فرصت استحاله شدن نداشته اند(!) کم و بیش از ظهور طیف جوان آرمانگرایی سخن می گویند که عمیقتر، خالصتر و معطوف به عمل نسبت به اصول اصیل انقلاب و اندیشه های امام(ره) ابراز وفاداری و تعلق می کنند. همانگونه که تکانهای عقیدتی صدر انقلاب به کنش مندی فعالانه انقلابیون انجامیده بود، سالهای پرآشوب اخیر نیز طیف وسیعی از جوانان انقلابی فهیم و اهل تحلیل را به عنوان رویشهای ارزشمند انقلاب به تاریخ عرضه کرد؛ اتفاقی که امید اصلی خیزش جهانی بیداری اسلامی بشمار می رود.

       به نظر من خصوصیت اصلی جوانان آرمانگرای ایران امروز، اعتقاد به امکان تحقق تمدن اسلامی است، هدفی که مسبوق به دولت اسلامی است. این اعتقاد نوعی عملگرایی امیدوارکننده را در این راستا رقم زده است. آرمانگرایی معطوف به عمل نوعی تجربه ی انقلابی آگاهانه در عرصه ی تجلی تفکر ناب امام است هرچند در این مسیر تجربه، خطاهای عملی هم رخ دهد.

 

 این مطلب را از آن باب نوشتم که برخی مرا برای حضور در سازمان صدا و سیما سرزنش می کردند. با تمام حرف و حدیثهایی که بوجود آمده معتقدم از دور ایستادن و دستور «لنگش کن» صادر کردن مرام انقلابی نیست ؛ آنچه پس از چند سال حضور در رادیو جوان برای من باقیست اطمینان به نفس فوق العاده ایست از اینکه می توان بجای ارتکاب ابتذال برای سرگرم کردن مردم با نگاهی آرمانگرایانه، هم جذاب بود و هم سرگرم کننده. (این را برای لبیک گفتن به درخواست دوستم حامد طالبی در باب انتقاد از صدا و سیما گفتم). آرمانگرایی معطوف به عمل یعنی پریدن وسط معرکه. امروز دوستان بسیاری را می شناسم که برای تغییر وضع موجود و تحقق ایده هایشان مجهز به علم و عقیده اند چیزی که نهادی مانند صدا وسیما که جزء بنیادی ترین محملهای تحقق آرمانهاست سخت به آن محتاج است.

  نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 23:31  توسط فرزین کیانی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM