تبليغاتX
کافه اندیشه
 
تاملاتی غیرحرفه ای و غیر استاندارد!
 

              خاتمی «مرید» چه کسی است؟

                                    ناظر به مطلب «مرید و مراد» روزنامه هم میهن ۲۶/۳/۸۶

دیدار اخیر دکتر محمود احمدی نژاد با حضرت آیت الله مصباح یزدی به گمان برخی بوقهای شارلاتان داخلی می توانسته بهانه ی جدیدی برای انحصار سیاسی وعقیدتی دولت نهم باشد.اکثر روزنامه های خوش آب و رنگ مانند اعتماد ملی هم میهن وشرق در صفحات اول  و دوم خود بطور مفصل به این دیدار پرداخته اند. ازجمله روزنامه هم میهن مطلبی با عنوان "مرید و مراد" به چاپ رسانده و در آن به رابطه  ی صمیمانه و پیوند اعتقادی دولت نهم و موسسه امام خمینی قم پرداخته.

رابطه ی مدیران اجرایی که به عنوان تجلی عملی ایده های تئورسینها و آکادمیسینها در بطن اجتماع مشغول بکارند اتفاقی عجیب و ناشناخته نیست. اگر سیستمی آشفته و بی برنامه نباشد طبیعتا از راهبردهای کلی مبتنی بر مفروضات نظری خاص پیروی خواهد کرد و متعلق به گفتمان ویژه ای در حوزه اندیشه خواهد بود.

شکست خوردگان سوم تیر خیلی زود دستبکار شدند تا با اتهامات متعدد دولت نهم را ترسناک جلوه دهند. عبدالکریم سروش دو سال پیش هنگامیکه کروبی نامزد مورد علاقه اش - که بارها علنا از او حمایت کرده بود- با اقبال مواجه نشد به تحلیل اندیشه های محمود احمدی نژاد مشغول شد. سروش در مصاحبه مفصلی با یکی از شبکه های معروف ماهواره ای که از امریکا پخش می شود احمدی نژاد را تربیت یافته ی اندیشه های "احمد فردید" و تئوریسین خشونت و فاشیسم معرفی کرد! ماجرای امروز ودستپاچگی روزنامه های فوق الذکر نیز دنباله ی همان ماجراست. غافل از اینکه بسیاری از این جنجالها خود مایه اعتماد بیشتر مردم نسبت به اهداف وایدههای دولت نهم خواهدبود.

چه مرحوم سید احمد فردید و چه آیت الله مصباح یزدی را استاد آموزگار محمود احمدی نژاد بدانیم در هر حال دوستان این سوال را برایمان تازه کردند که: پس استاد آموزگار خاتمی چه کسی بوده است؟ یا به عبارت خودشان او مرید کدام مراد بوده است؟

عبدالکریم سروش؟ مصدق؟ عزت الله سحابی؟ استاد انجمن حجتیه که پدر مسوول دفترش بود؟کارل پوپر؟ فراسیس فوکویاما؟ ... هنوز دنبال نظریه پردازی می گردیم که در آرائش اقتصاد لیبرالیستی و اباحیگیری فرهنگی و ژستهای چپ و لباس روحانیت و حرکتهای خلاف شرع راجمع کرده باشد!

هنوز هم متعجبم که عکسهای میرحسین موسوی و ژستهای چپ و هوراهای سازمان مجاهدین و تربیت یافتگان نومحافظه کاران غربی و سیاست بازان اهل مماشات و نهایتا عکسهای هاشمی رفسنجانی همه و همه چگونه پیرامون خاتمی به نمایش در آمدند!

بی تردید این نخستین بار است که اراده ی معطوف به عمل بدنه ی اجرایی دولت جمهوری اسلامی ایران را میتوان در بنیادهای تئوریک نظام جستجو کرد و بر همین اساس مطالبات آرمانگرایانه ای از آن داشت. بی شک این نخستین بار است که نخبگان رشد یافته در سپهر ارزشی انقلاب اسلامی و حتی مخالفان و معارضان آن  می توانند ریشه های فکری دولت و بدنه ی اجرایی را رهگیری کنند آنگاه حمایت کنند یا به نقد بپردازند و یا مطالبه گر باشند و بر خلاف انبوه موضعگیریهای ضد و نقیض  دوران اصلاحات آنان سردرگم نیستند و یقینا نگرانی شدید آقایان از همین جا آب میخورد.

                       شما بگویید به نظر شما چه کسی «مراد» خاتمی بوده است؟

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 13:9  توسط فرزین کیانی  | 

سوم تیر و فتوحات آخرالزمان(۱)

باید مسیر رودخانه را تغییر دهیم 

 

چند هفته مانده به دور اول انتخابات نهم ریاست جمهوری مجری شبکه ماهواره ای «هما» (متعلق به اپوزسیون خارج از کشور) در یک ارتباط تلفنی زنده با محمدرضا خاتمی از او پرسید: "ظاهرا شما از حضور نمایندگان قدرتمند طیف راست سنتی مانند لاریجانی نگرانید." خاتمی با لحنی عصبانی پاسخ داد: "اشتباه می کنید با این طیف اتفاقا می توان وارد گفتگو شد نگرانی ما از ظهور فکر رادیکال جدیدی است که اساسا ما حرفشان را نمی فهمیم و نمی توانیم با آنها وارد گفتگو شویم." سپس محمد رضا خاتمی با نگرانی به توصیف محمود احمدی نژاد پرداخت.

 

      این اظهارنظر شاید اولین ابراز نگرانی جدی واخوردگان دوم خرداد و پس ماندگان سازندگی بود از بروی کار آمدن یک تفکر جدید و البته پیش بینی نشده. پس از آن بود که روزنامه شرق با دستپاچگی بجای تحلیل این وضعیت به فحاشی و جوسازی روی آورد. به هرتقدیر این مساله یک رویداد تاریخی قابل مطالعه است. خاتمی بدرستی دریافته بود که این گفتمان بر مبانی دیگری غیر از أنچه آنها بتوانند با آن وارد گفتگو شوند مبتنی است.

آنچه تا به آنزمان (در طی ۸ سال) در جنگهای سیاسی احزاب درگرفته بود فقط در لفاظی ها و سهم خواهی ها و رقابتهای سطخی خلاصه می شد وگرنه در بطن ماجرا تعارضات ماهوی و ناهمخوانیهای تئوریک وفلسفی دیده نمی شد. لیبرالیسم اقتصادی و سرمایه سالاری سازندگی آنروی سکه ی اباحیگری فرهنگی و سیاسی اصلاحات است. از اینرو بود که ریشه های اقتصادی دوران سازندگی به همان نحو و حتی با خیالی راحتتربه کار خود در دوران اصلاحات ادامه دادند(و اکنون با دلخوری با همان روزنامه ها در تضعیف دولت همراهند).

سوم تیر بغض رها شده از تمام این ظاهر نماییها بود. می خواستیم طرحی نو دراندازیم. سوم تیربا افشای بنیادهای ظلمت زده ای که از آخرالزمان غرب در اذهان سردمداران ۴  دولت متوالی ته نشین شده بود بدنبال گشودن راه تفکر آینده بود. بدنبال فتح جدیدی در مسیر تحقق تمدن اسلامی. هرچند این راه بسیار طولانی تر از این است که با اقدامات یک یا دو دوره ۴ ساله به بار نشیند. دولت نهم تحول خواه و عدالت محور است. رکن اول سلبی است ورکن دوم ایجابی. ظلمتها و انحرافات را باید برطرف کرد تا فرصت تفکر جدید مهیا شود. برای رها شدن از آنچه در ذهن متصلب و غربزده ی مجریان چندین سال اخیر ته نشین شده است نیاز به انقلابهای مکرر داریم انقلابی شبیه به تحول خواهی سوم تیر. و پس از این سالها وقت لازم است تا نسل تحول خواه هدف نهایی انقلاب را که تحقق ارزشهایی مانند عدالت است در شکل تمدن اسلامی به تماشا بنشیند.

                      آنچه مهم است تغییر مسیر رودخانه است رودخانه خود به دریا خواهد ریخت.

 اگر دوباره در مسیرش سنگ نگذارند.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 12:46  توسط فرزین کیانی  | 

نخستین پارتی(!) اعضای حلقه «فرزندان روح الله»

به بهانه بازگشت دلنامه به ایران

 

بالاخره تصمیم گرفتیم از نزدیک با جمال جمیل دوستان وبلاگ نویس آشنا بشیم. حضور این دوستان در فضای تاثیرگذار سایبر یک فرصت استثنائیه برای همگرایی بیشتر کسایی که خودشونو «فرزندان روح الله» میدونند و دغدغه اصلیشون تذکر دائمی آرمانهاست.

 

به بهانه بازگشت غرورآفرین(!) محمد مجیدی مدیر وبلاگ دلنامه(حزب الله منچستر) اولین جلسه رو ان شاءالله در این هفته در مکانی نامعلوم(!) برگزار خواهیم کرد. اعضای اولیه این حلقه از قرار زیرند:

۱-وحید یامین پور ...............کافه اندیشه

۲-محمد مجیدی.................دلنامه

۳-حسن روزی طلب...........یادنامه

۴-حامد طالبی.................خبرنگار مسلمان

۵-حسین رنجبران.............اتاق شیشه ای یک خبرنگار

۶-مجید بذرافکن..............تاملات

۷-علی جعفری..............لبیک(طلبه نسل انقلاب)

---------------------------------------------------------------------- و دوستان دیگر:

۸-محمدعلی پناهی نژاد.....انتظار

۹-مصطفی میرمحمدی.......خاکریزیسم

 

دوستان دیگر اگر مایلند یک شماره تماس ناقابل برای من ایمیل کنند.

  نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 12:46  توسط فرزین کیانی  | 

گزینه «هیچکدام» برای عماد افروغ!

 

بالاخره دکتر عماد افروغ در برنامه شب شیشه ای حاضر شد. اینبار حاشیه به نظر من پررنگتر از متن است. نظرسنجی برنامه از این قرار بود که حاضرین می بایست یکی از سه گزینه را در مورد آقای دکتر افروغ انتخاب می کردند: ایشان را در کدام منصب بیشتر می پسندید؟

۱-دانشگاه             ۲-مجلس            ۳-هر دو

بیش از دو سوم برنامه گذشته بود. عماد افروغ که اشکال روشی این نظرسنجی را بهتر از دست اندرکاران برنامه می فهمید برای لااقل اصلاح جزیی آن خواست که گزینه «هیچکدام» را هم به سه گزینه قبلی اضافه کنند. نتیجه بهت آور و تامل برانگیز بود. در حالیکه فقط حدود ۲۰ دقیقه از برنامه مانده بود گزینه «هیچکدام» بیش از ۲۷٪ رای آورد که از مجموع اس ام اس ها حدود ۴۰۰۰۰(چهل هزار) را ی را شامل می شد!

معلوم نبود اگر این گزینه از ابتدای برنامه طرح می شد چه اتفاقی می افتاد. اگر حتی این میزان را تنها در یک سوم ابتدایی یا میانی برنامه محاسبه کنیم «هیچکدام» ها به دکتر عماد افروغ احتمالا بیش از ۷۰٪ می شد!

ولی به هر تقدیر نکات زیر را در اینباره می توان طرح کرد:

۱-معلوم نیست تا چه اندازه این نظرسنجی به خواست مردم نزدیک باشد.

۲-معلوم نیست خواست مردم تا چه اندازه برای دکتر عمادافروغ (که نماینده مردم است) مهم باشد.

۳-معلوم نیست اگرایشان بخواهند به خواست مردم اعتنا کنند از این پس کجا بایدحضورداشته باشند.

۴-گزینه چهارم: هیچکدام

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 11:30  توسط فرزین کیانی  | 
 

"مازوخیسم فرهنگی" رسانه ها

تحلیلی از خود زنی های برخی رسانه ها ( و البته برخی اشخاص حقیقی)

 

مقدمه: در جامعه شناسی انحرافات اجتماعی سخن از نوعی واکنش اجتماعی به میان می آید که ناخودآگاه روند تبدیل شدن یک انحراف اجتماعی به جرم را سرعت می بخشد. این واکنش اجتماعی را "برچسب زنی" نام گذاشته اند. بطور خلاصه می توان برچسب زنی را تغییر نگاه جامعه به فرد منحرف و مجرم تعریف کرد  بطوریکه پس از مدتی آن فرد خود را از مردمک نگاه مردم با صفتی منحرف و مجرم می یابد و این خود در گرایش او به صفتی که به او نسبت داده شده شدیدا موثر خواهد بود.

    شاید حساسیت و سرزنشهای مکرر دغدغه مندان ارزشها و آرمانهای انقلابی نسبت به عملکرد برخی نشریات و رسانه ها بتدریج نوعی هویت جدید را برای آنها رقم بزند. به این ترتیب که به مرور خود را آنگونه که ما آنها را خطاب قرار می دهیم می شناسند. چراکه برخلاف آنچه بسیاری می پندارند طیفها و جهتگیری های متعدد سیاسی و فرهنگی همیشه مبتنی بر فاصله های ایدئولوژیک و برآمده از اختلافات تئوریک نیست و در بسیاری از موارد صرفا نتیجه ی نوعی بغض روانی است. به هر تقدیر در اکثر اوقات این هویت جدیدی که در فاصله از آنچه "ما" هستیم "دیگران" راتشکیل میدهد بر چسبی است که ما به آنها زده ایم و آنها بتدریج خود را چیزی یافته اند که نیستند. ولی از این پس در راستای قوام دادن آنچه خود را یافته اند حرکت خواهند کرد.

    از آنجا که این هویت جدید آنها مبتنی بر فهم فلسفی یا مبانی نظری خاصی نیست برای تقویت آن به همان فاصله روانی دامن می زنند. برخی از روزنامه ها و رسانه ها کم کم عادت می کنند در نسبت با حساسیت ما حرکت کنند تا واکنش ما را علیه خود برانگیزند. در واقع این مساله نوعی رضایت مجازی به آنها هدیه می دهد. به عبارت دیگر آنها بتدریج می آموزند که برای قوام یافتن هویتشان کارهایی بکنند که سرزنش ما را نسبت به آنها در پی داشته باشد. این نوعی مازوخیسم فرهنگی (خود آزاری فرهنگی) را باعث می شود. در واقع بسیاری از "گاف" های سیاسی یا فرهنگی صرفا اشتباهات مکرر و نادانسته  نیستند بلکه عکس العملی روانی برای تاکید بر هویت است. برای همین است که عکس العملهای دغدغه مندان آرمانها و ارزشهای اصیل برای این نوع خودزنی های فرهنگی و سیاسی(که نمود رسانه ای دارد) حکم علت تامه را دارد.

     بنابراین بهتر است بدانیم که در مواقع مختلف چه کسی را بازخواست  و سرزنش می کنیم چه بسا این مواجهه ی صریح ( و البته بحق) بتدریج آنها را به نوعی خود آزاری فرهنگی و رسانه ای بکشاند. چنانچه می بینیم عملکرد برخی از رسانه های ظاهرا خودی را که قطعا اختلافات عمیق تئوریک با ما ندارند جز با شکل گیری این فاصله های روانی  نمی توان توجیه کرد.

  نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 14:28  توسط فرزین کیانی  | 

با انقلاب فرهنگی دوم لاشه ها* را بیرون بریزید

- اساتیدی که هیچ نسبتی با علم بومی و اسلامی ندارند و رسالتشان حفاظت از چارچوب علوم تاریخ مصرف گذشته ی غرب و تقویت هژمونی تمدن سکولار است.

- دانشجویانی که هیچ کدام از شئون دانشجوبودن را دارا نیستند و صرفا به لمپنیسم در فضای دانشگاهی دامن می زنند.

- سرفصلها کتابها و علومی که در بهترین حالت ترجمه ی ناقصی از اصل غربی خود هستند.

- قداست شکنی و هتک حرمت ارزشها و هنجارها به بهانه ی فعالیت دانشجویی.

...و لابی های ضد نظام در بدنه هیات علمی های دانشگاه ها و ممانعت از ورود دانشجویان نخبه و متعهد  به دوره های تحصیلات تکمیلی.

 

ماجرای دانشگاه امیرکبیر و همزمان تعرض به حجاب یک دانشجوی محجبه دانشکده هنر تهران دوباره دردها و دغدغه های عمیق نخبگان انقلابی را برانگیخت. میلیاردها ریال از بیت المال برای تقویت کسانی صرف می شود که نه تنها  هیچ تعلقی به گفتمان دینی و انقلابی ندارند بلکه علنا معارض قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران فعالیت می کنند.

 

          برنامه  "ساعت ۲۵"  روز چهارشنبه  ۹/۳/۸۶  متعلق به گروه اندیشه  رادیو جوان به موضوع  انقلاب فرهنگی دوم پرداخت. دکتر خواجه سروی(قائم مقام معاونت فرهنگی-اجتماعی وزارت علوم) در این برنامه لزوم انقلاب فرهنگی دیگر را منکر شد هرچند اصلاح گری عمیق و تدریجی در دانشگاهها را ضروری دانست. دکتر محمدعلی رامین یکی دیگر از مهمانان برنامه بودند که بر مطالبه ی مجدد آرمانها و اهداف انقلاب فرهنگی اول تاکید کرد. رامین گفت: هنوز عناصر فاسد و حتی مفسدی در فضای دانشگاهها حضور دارند که باید پاکسازی شوند. مهدی همتی(مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه علم و صنعت) به عنوان یکی از فعالین دانشجویی معتقد بود شرایط هنوز شبیه انقلاب فرهنگی اول است و ضرورت پاکسازی دانشگاهها و تحول عمیق ضرورت انقلاب فرهنگی دوم را ایجاب می کند هرچند از این واژه استفاده نکنیم. این درحالی بود که سیل پیامهای کوتاه ارسال به برنامه که خواستار انقلاب فرهنگی و اخراج اساتید فاسد شده بودند دکترخواجه سروی را متعجب کرده بود.

 

رضوی فقیه کیست؟!

حجت الاسلام دکتر علی جعفری(دکترای فرهنگ و ارتباطات) در انتهای برنامه به شدت از پرهیز مهمانان برنامه ازبکار بردن واژه انقلاب فرهنگی انتقاد کرد و سپس لیستی از اتفاقات عجیبی را که ضرورت این انقلاب را بیان می کند عنوان کردند.

در این میان از کسی به نام «رضوی فقیه» نام برده شد که دانشجوی اخراجی دانشگاه تربیت مدرس بوده ولی به خاطر انتصاب به لابی دوم خرداد نه تنها در دانشگاه تهران پذیرفته شد بلکه امکان تحصیل در مقطع بالاتر برای او فراهم شد و به استخدام رسمی آن دانشگاه درآمد و در نهایت برای ادامه تحصیل به خارج از کشور اعزام شده است!

 

این موضوع در هفته آینده نیز پیگیری خواهد شد(چهارشنبه ۱۶/۳/۸۶ ساعت ۳۰/۱۳)

 

 

* آیت الله جوادی آملی: اکنون لاشه های علوم در دانشگاهها تدریس می شود.(روزنامه ها و خبرگزاری های ۱۲/۳/۸۶)

  نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 11:14  توسط فرزین کیانی  | 

                                          بی تفاوتی نسل سوم انقلاب!

 

                                                       حضرت آقا: این حرف چرند است!

 

 

 

       از آنسوی بام افتادن اتفاقی است که برای بسیاری از فعالان فرهنگی رخ می دهد. بر خلاف آنچه ادعا می شود، ما خیلی هم دقیق نمی دانیم برای چه کسی برنامه سازی می کنیم و هدف تبلیغات ما چه کسانی هستند. این مساله در حوزه ای که مخاطب را جوانان تعریف کرده اند بغرنج تر است. نمی دانم چه کسی در ضمیر ناخودآگاه ما این گزاره را جاسازی کرده که «نسل سوم از انقلاب و ارزشها بریده اند» و همین کافی است تا تصور کنیم برای جذب آنها باید به هر دری( حتی درهایی که به ابتذال باز می شوند) بزنیم. خیلی از ما از آن سوی بام افتادیم و ناخواسته به گفتمانی معارض با آنچه به آن تعلق داشتیم، دامن زدیم.

 

       سعی کنید باور کنید که بر اساس تئوری معروفی در حوزه جامعه شناسی انقلابها، که در سالهای اخیر دائم بر فرق سرمان کوبیده شده، نسل سوم انقلاب از همه ارزشها رو برگردانده است. خیلی هم بد نیست! انقلاب فرانسه تنها 13 سال بعد از پیروزی بهم ریخت و پس از گذاشتن سر لویی شانزدهم زیر گیوتین در 1789، در 1802 تاج شاهی بر سر ناپلئون گذاشت! انقلاب اکتبر شوروی هم به نسل سوم نرسید؛ فقط 7 سال پس از انقلاب کسی مثل استالین بروی کار آمد که مظهر توتالیتریسم بشمار می رود.

 

     ولی آیا انقلاب اسلامی ایران هم به این سرنوشت دچار می شود؟ پاسخ این سئوال در میزان طراوت ایده های اصولی انقلاب است، آیا آرمانها توانسته اند نسل سوم را به صحت و اصالت خود قانع کنند؟

از آرمانهای اصولی انقلاب سخن می گوییم: «عدالتخواهی، آزادی خواهی و استقلال از بیگانگان» (حضرت آقا 9/12/1379)

 

     نسل متولد شده در سالهای آغازین انقلاب که نه روزهای انقلاب را بخاطر دارند و نه از جنگ تحمیلی خاطره روشنی دارند، پس ازسرخوردگی از 16 سال سیطره گفتمانهای "اشرافیت" و "غربگرایی" در ایران پس از جنگ، اکنون به کدام سو نظر دارند؟ اکنون فریادهای شورانگیز این نسل برای شنیدن صدای چه کسی و در حمایت از کدام سیاستها بلند است؟ تمام شواهد نشانگر این واقعیت است که نگاه نسل سوم به مراتب در استقلال طلبی و عدالتخواهی عمیقتر و در عین حال بانشاطتر از نسلهای اول و دوم است.

    

  محبوبیت گفتمان تحول خواه و عدالت محور امروز ایران مهمترین دلیل زنده بودن و طراوت آرمانهاست. پس از فروکش کردن تب وتاب جنگ، آنچه به عنوان حکومت اسلامی برای جوانان تجلی کرده بود، تحقیر اعتماد انقلابی ایرانیان بود برای ساختن جامعه ای سربلند و در عین حال اسلامی؛ حاکمیت کسانی که به تئوریهای نامتعادل غرب و «واقعیتها» بیش از «حقیقت» ایمان داشتندو به سرعت دغدغه های انقلابی رالابلای چرخهای توسعه اقتصادی وسیاسی له کردند، سرنوشتی جز انتخاب انقلابی یک انقلاب دیگر نداشت. «نه» بزرگ  نسل سوم به خودکم بینی های تاریخی عده ای از نسل اولی ها،  اعلام دوباره سرزندگی آرمانهای انقلاب بود.

 

« می گویند نسل سوم از ایده های  انقلاب جدا شده است...حرف چرند!...مطمئن باشند همان شور  وهیجان و ایمان و عواطفی که درنسل جوان آن روز وجود داشت در این نسل جوان هم موجود است. بدانند هر سنگی به سمت انقلاب پرتاب کنند کمانه می کند و بر سر و روی خودشان بر می گردد.»

حضرت آقا "مدظله العالی" (بخشی از سخنان ایشان در 9/12/1379)

 

  نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 17:59  توسط فرزین کیانی  | 

آبروریزی های مکرر ما!

روز سوم خرداد شماره یکی از سرداران با سابقه و مشهور دفاع مقدس را به سردبیر برنامه قرارشبانه دادم تا به مناسبت فتح خرمشهر با او مصاحبه کنند. چند دقیقه بعد سردبیر بی نوا با رنگ و روی پریده برگشت و گفت ما چکار کرده ایم که باید تا این اندازه چوب بخوریم! ماجرا از این قرار است که آن سردار مشهور پس از شنیدن اسم شبکه جوان حرفهای جالبی نثارمان کرده بود از قبیل: «شما عمله آقای... هستید- شما منافقید- مگه من ... که با شما مصاحبه کنم- الان مصاحبه با رادیو جوان مثل مصاحبه با رادیو امریکاست و ...».

این بار اول نیست که برای ارتباط برقرار کردن با چهره های ارزشی و وفادار به انقلاب با این مشکلات مواجه می شویم. آبرو ریزی های مکرر ما در شبکه جوان بسیاری را نسبت به ما بدبین کرده است. جالب آنکه وقتی نسبت به این وضعیت معترض می شویم به جوانی و تندروی متهم می شویم. آیا بازی با ارزشها و تمسخر آنها و ببار آوردن فجایع سیاسی و فرهنگی نظیر آنچه در هفته گذشته در مصاحبه اعلمی با رادیو جوان رخ داد اینقدر کم اهمیت است که با مماشات و سهل انگاری از کنار آن بگذریم. دوستی مرانصیحت می کرد که صدا و سیما زیر نظر آقاست و تو لازم نیست تا به این اندازه اعتراض کنی این حرف همان عقیده ایست که تا بحال سرمایه های گرانقدر و غیر قابل بازگشتی را از دستمان برده و منافقان فرصت طلب چقدر از این حرف خوششان می آید. ظاهرا فراموش کرده اند که آقا بارها صیانت از آرمانها و دستاوردهای انقلاب را بر دوش همین مردم و بویژه جوانان و بطور خاصتر برعهده دانشجویان گذاشته اند.

  نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 16:52  توسط فرزین کیانی  | 

ما مشغول جذب مخاطبیم؛ آینده ی انقلاب بدست نامحرمان است!

 

گاهی ایده ای یا گزاره ای جزء مشهورات می شود و آنوقت چقدر سخت است که بتوان درباره آن سئولات بنیادی مطرح کرد؛ گاهی مشهورات تبدیل می شوند به بتهای ذهنی آدمها و آنوقت محال است که بتوان درباره آنها چون و چرا کرد. "جذب مخاطب" برای اهالی رسانه و از آن خطرناک تر برای برخی مدیران رسانه چنین است.

 

ظاهرا عصر انقلابها تمام شده است و حالا رسانه ها باید مشغول سرگرم کردن مردم و فراهم کردن موجبات انبساط خاطرشان باشند؛ این هدف قبل از هر چیزی باعث اندیشه ستیزی و محتواگریزی شده است. در بهترین حالت اهداف ایدئولوژیک در گرایشهای سیاسی خلاصه می شوند  و کشاندن مردم به راهپیمایی یا انتخابات به هدف غایی بدل می شود. ولی این سطح از ارائه ی اندیشه در قالب پیامهای رسانه ای چقدر اثرگذار، ماندگار و تاریخ ساز است؟

 

امروزه مخاطبان کتاب و رسانه های مکتوب که همواره اثرگذارترین و فرهنگ ساز ترین قشر مردم اند رابطه ی خود را به تدریج با رسانه های دیداری و شنیداری به صفر می رسانند درحالیکه همینها هستند که آینده را رقم خواهند زد. حال از خودمان می پرسیم با گذشت نزدیک به 30 سال از انقلاب، کدام حوزه بیشتر فربه شده است؟ آیا جذب مخاطب در رسانه های رسمی به قیمت دوری آنها از کتاب و رسانه های مکتوب و در عین حال تمرکز دگراندیشان در این حوزه های آینده ساز شما را نگران نمی کند؟

 

ظاهرا قرار است آینده انقلاب را نامحرمان رقم بزنند چون با جدیت مشغول سرمایه گذاری در حوزه کتاب و رسانه های مکتوب اند و دوستان انقلابی ما در سودای جذب مخاطب حتی به قیمت تغییر ارزشها و هنجارها.

 

جنس نگرانی ما صرفا از جنس دغدغه های نیل پستمن نیست. اینکه کودکان ما پس از طی دوران کودکی، قابلیتهای ذهنی و روحیشان را  از دست بدهند فقط بخشی از ماجراست. دوری از فهم، فکر و تحلیل که بالذات اثر ارتباط با کتاب است هیچگاه مطلوب آرمانهای انسانساز انقلاب اسلامی نبوده است. نسل پرشوری که انقلاب کردند، فرزندان کتاب،فهم و تحلیلند؛ حال به این فکر کنیم که آینده از آن فرزندانی است که کتاب، فهم و تحلیلشان را از جبهه ای دیگر دریافت می کنند و ما مآلا هنرمندانه اوقات فراغتشان را با سرگرمیها(آنهم از نوع سخیفش)غنی می کنیم.

  نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 9:58  توسط فرزین کیانی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM